بیل گیتس: سه چیزی که از وارن بافت آموختم

یکشنبه 26 خرداد 1392

بیل گیتس می گوید : قصد دارم هر از چندی، پست هایی درباره چیزهایی که در دوران فعالیت شغلی ام در مایکروسافت و در بنیاد گیتس آموخته ام به اشتراک بگذارم. این مطلبی که می خوانید اولین تجربه کاری وی می باشد
ماه گذشته برای شرکت در نشست سالانه سهامداران شرکت برکشایر هاتاوی به شهر اوماها رفتم.
 
این گردهمایی سرگرم کننده و جالب بود، البته نه به دلیل مسابقات پینگ پنگ و یا پرتاب روزنامه، که من با وارن بافت (Warren Buffett) داشتم بلکه بیشتر به خاطر چیزهایی که از او آموختم و این که توانستم به طرز تفکر وی پی ببرم.
 
در اینجا به سه چیز که من در طول سال ها از وارن یاد گرفته ام، اشاره می کنم:
 
1. موضوع فقط سرمایه گذاری نیست
 
اولین چیزی که مردم از وارن یاد می گیرند این است که چطور درباره سرمایه گذاری فکر کنند.
 
این کاملاً طبیعی است و البته سابقه درخشان وارن هم موید این مطلب است، ولی نکته تاسف بار این است که همین نقطه محل توقف افراد بسیاری است.
 
آنها از این واقعیت غافل می شوند که آقای وارن از یک چارچوب کلی تفکر تجاری - که بسیار قدرتمند است – برخوردار می باشد.
 
به عنوان مثال وی درباره کشف و شناسایی مزیت رقابتی یک شرکت سخن می گوید و این که این مزیت در حال کاهش است یا افزایش.
 

شما نمی توانید زمان را بخرید، هر چقدر هم که پول داشته باشید مهم نیست. شبانه روز هر فرد از 24 ساعت تشکیل شده است. وارن این موضوع را به خوبی لمس کرده است. وی اجازه نمی دهد که تقویمش با جلسات بی فایده پر شود.

وارن می گوید یک سهامدار باید به صورتی عمل کند که گویی مالک تمام کسب و کار است: به جریان سود در آینده بنگرد و در خصوص آنچه که دارای ارزش است، تصمیم گیری کند.
 
شما باید به جای دنبال کردن بازار، از آن چشم پوشی کنید چرا که قصد دارید از مزیت اشتباه های بازار به نفع خود بهره برداری نمایید (شرکت هایی که سهام آنها کمتر از آن ارزش واقعی است که بازار برای آنها در نظر گرفته و به اصطلاح Under Priced است).
 
باید اعتراف کنم که وقتی برای اولین بار وارن را ملاقات کردم، این واقعیت که او دارای چنین مرام و چارچوبی است، مرا بسیار شگفت زده کرد.
 
من وی را به هنگام صرف شامی که مادرم ترتیب داده بود، ملاقات کردم.
 
در آن هنگام از خود می پرسیدم که «چرا می خواهم با این مرد که در کار انتخاب سهام است، ملاقات داشته باشم؟»
 
در ابتدا گمان می کردم که وی در تصمیم گیری های خود، از چند موضوع مربوط به بازار (از قبیل حجم معاملات یا چگونگی تغییر قیمت ها به مرور زمان) بهره می گیرد ولی هنگامی که ما آن روز باب صحبت را با هم باز کردیم، وارن در خصوص این موضوعات هیچ سوالی از من نپرسید و در عوض، شروع به پرسیدن سوالات بزرگی درباره اصول و مبانی تجارت ما کرد: «چرا آی بی ام نمی تواند کار مایکروسافت را انجام دهد؟ چرا مایکروسافت این همه سودآور بوده است؟»
 
در آن زمان من فهمیدم آقای وارن به گونه ای بسیار ژرف بینانه تر از آنچه که قبلاً گمان می کرده ام، درباره کسب و کار می اندیشد.
 
2. از سیستم خود استفاده کنید
 
بسیاری از مدیران شرکت ها به سهامداران خود نامه می نویسند ولی وارن فقط به خاطر ویژگی های خاص خودش، شهره است.
 
این شهرت بخش ها و دلایل مختلفی دارد: بخشی از آن، به منش و طبع درخشان خود وی باز می گردد.
 
بخش دیگری هم از آنجا نشات می گیرد که مردم فکر می کنند وارن آنها را به سرمایه گذاری بهتر رهنمون می شود (البته درست فکر می کنند).
 
اما قسمتی از این سرشناسی هم به این دلیل است که وی دوست دارد رک و صریح سخن بگوید و چیزهایی همچون حق خرید سهام و ابزار مشتقه مالی را به باد انتقاد بگیرد.
 
وارن از موضع گیری نمی هراسد؛ مثل موضعی که وی در خصوص کسب مالیات بیشتر از ثروتمندان اتخاذ کرد که البته به نفع شخصی خودش بود.
 
وارن این ایده را در ذهن من انداخت که درباره چارچوب کارم، یک نامه سالانه بنویسم.
 
من هنوز هم شیوه های قدیمی خودم را دارم، دقیقاً مانند وارن؛ ولی ایده وی کمک کرد که سالی یک بار بنشینم و نتایج خوب و بدی را که ما مشاهده می کنیم، تشریح نمایم.
 
3. بدانید که وقت شما چقدر باارزش است
 
شما نمی توانید زمان را بخرید، هر چقدر هم که پول داشته باشید مهم نیست.
 
شبانه روز هر فرد از 24 ساعت تشکیل شده است. وارن این موضوع را به خوبی لمس کرده است.
 
وی اجازه نمی دهد که تقویمش با جلسات بی فایده پر شود.
 
از سوی دیگر، وی نسبت به مردمی که به آنها اعتماد می ورزد، از لحاظ زمانی کاملاً گشاده دست است.
 
وی شماره تلفنش را به مشاوران نزدیک خود در برکشایر می دهد و آنها هم به او زنگ می زنند و گزارش می دهند و وارن به آنها پاسخ می گوید.
 
اگر چه وارن هر سال ده ها کلاس تدریس در دانشگاه ها دارد ولی تعداد کسانی که از وی به طور منظم مشاوره بخواهند، زیاد نیستند.
 
من در این زمینه شدیداً احساس خوش شانسی می کنم: این گفتگو برای من بسیار گرانبها بوده است، و نه فقط برای زمانی که در مایکروسافت بوده ام.
 
هنگامی که من و ملیندا، بنیاد گیتس را تاسیس کردیم، شروع به مشورت گرفتن از وارن کردم.
 
ما به تفصیل درباره این ایده که بشردوستی می تواند به همان اندازه ای که نرم افزارهای ما تاثیرگذار بوده، اثر ببخشد با هم گپ زدیم.
 
بر این اساس مشخص است که در نگاه شکوهمند وارن به دنیا، حمله ور شدن به فقر و بیماری همپای راه اندازی یک تجارت، سودمند است. او در این زمینه منحصر به فرد است.
 


بیل گیتس
 
تعداد مقالات 1 عدد
مهدی ربیعی
 
تعداد مقالات 78 عدد
       
کپی رایت