دانشگاه محل تحصیل، موضوعی نه چندان مهم

یکشنبه 14 ارديبهشت 1393

دانشگاه محل تحصیل افراد تاثیر زیادی بر آینده و موفقیت کاری افراد ندارد. مساله ی مهم تغییر دید افراد جامعه درباره ی این عامل به عنوان تنها عامل موفقیت زندگی افراد است...
چند هفته قبل به این نتیجه رسیدم که واقعا اهمیتی ندارد به چه دانشگاهی می روید. برای من هم همانند بسیاری از همکلاسی هایم در دوران دبیرستان، وارد شدن به یک دانشگاه خوب اهمیت بسیار بالایی داشت. در آن زمان من یک دانش آموز بودم و وظیفه ی اصلی من کسب نمرات خوب بود. اما چرا کسی به نمرات خوب نیاز دارد؟ برای وارد شدن به دانشگاه های خوب! خب چرا کسی باید چنین چیزی را بخواهد؟ به نظر می رسد چند علت برای این کار وجود داشته باشد. در دانشگاه مطالب زیادی را فرا می گیرید، شغل های برتری در انتظار شما خواهد بود، پول بیشتری به دست خواهید آورد. اما شاید علت اصلی، ذهنیتی بود که باعث می شد آینده ی خودتان را وابسته به این مساله بدانید. در حقیقت اگر به دانشگاه بهتری بروید، آینده ی بهتری در انتظار شما خواهد بود.


نکته ای که باید به فرزندانمان یادآوری کنیم این است که وظیفه اصلی آنها کسب نمرات خوب برای وارد شدن به دانشگاه های برتر نیست بلکه وظیفه ی اصلی آنها افزایش اطلاعات برای انجام دادن بهتر کارهاست. این همان شیوه ای است که می تواند جهانی با آدم های پربازده تر و موفق تر را ایجاد کند.

چند هفته قبل، به معنای واقعی اعتقادم به این ذهنیت قدیمی را از دست دادم. نقطه ی شروع این ماجرا برای من از زمانی بود که دیدم عده ای هستند که درباره ی اینکه فرزندانشان به کدام مهدکودک می روند، حساسیت نشان می دهند. هر طور که فکر کردم واقعا نمی توانستم علت حساسیت درباره ی این موضوع را درک کنم.  من یک شرکت سرمایه گذاری را به همراه سه نفر از همکارانم اداره می کنم. شیوه ی کاری ما این است که روی شرکت ها وقتی که تنها شامل یک ایده و تیم کوچکی هستند، سرمایه گذاری می کنیم. مساله این است که ایده ی اولیه چندان اهمیتی ندارد، چون این ایده بالاخره تغییر خواهد کرد. مساله ی اصلی موسسان شرکت ها هستند. یک موسس ایده آل سال سوم را در دانشگاه می گذراند یا به تازگی فارغ التحصیل شده است. پس موقعیت ما همانند شرکتی است که قصد استخدام کارمندان را از بین فارغ التحصیلان دانشگاه دارد. اما تفاوتی که وجود دارد این است که تصمیم ما به سرعت و به وضوح تحت آزمایش قرار می گیرد. برای یک استارت آپ تنها دو حالت وجود دارد : موفقیت یا شکست – و این مساله معمولا بعد از گذشت یک سال مشخص می شود.
 

نتایج آزمایشی که ما انجام می دهیم جزو معتبرترین نتایج آزمایش های در حال انجام در دنیاست. موفقیت یا شکست یک استارت آپ تا حدود زیادی به زحمات موسسان آن وابسته است. موفقیت توسط بازار تعیین می شود، و این به این معنی است که شما تنها در حالتی موفق می شوید که کاربران از محصول شما خوششان بیاید. کاربران به اینکه شما به چه دانشگاهی رفته اید اهمیتی نمی دهند. شیوه ی کاری که ما به کار می بریم، به ما اجازه می دهد تا عوامل تعیین کننده برای انتخاب برنده های بازار را به خوبی مشاهده کنیم. نکته ی جالب این است که موفقیت افراد چندان به دانشگاه محل تحصیل آنها وابسته نیست. در پروسه ی انتخاب تیم ها باید بعضی مواقع با فارغ التحصیلان دانشگاه های معتبر نظیر هاروارد، ام ای تی یا استنفورد مصاحبه می کردیم و گاهی وقت ها از خودمان می پرسیدم : آنها باید باهوش تر از چیزی باشند که به نظر می رسند. با استفاده از این شیوه بود که کم کم به اشتباه بودن این ذهنیت قدیمی ذهنمان پی بردیم.
 
 
جامعه به طور طبیعی به این باور رسیده که کسانی که به دانشگاه هایی نظیر هاروارد، ام ای تی یا استنفورد می روند باید باهوش تر از بقیه باشند. حتی کسانی هم که از شما متنفرند، به این قضیه باور دارند. اما وقتی به پروسه ی انتخاب دانشجو در این دانشگاه ها نگاه می کنیم متوجه عیب های بزرگ آن می شویم. تصمیم گیری برای قبول و یا رد کردن دانشجویان به عهده ی کمیته ی انتخابی است که باید از بین تعداد زیادی از پرونده های مشابه، تعداد مشخصی دانشجو بپذیرد. در این روند انتخابی متقاضیان باید انگیزه نامه ای بنویسند که بیشتر انعکاس دهنده ی چیزهایی است که کمیته ی انتخابی دوست دارد بشنود. یک مصاحبه ی بی سر و ته و لیست نمرات دبیرستان متقاضی که متاسفانه نمی تواند تعیین کننده ی توانایی های بالقوه ی آن شخص باشد. اما متاسفانه این شیوه ای است که بسیاری از شرکت ها برای استخدام از آن استفاده می کنند. واقعا علت اصلی به کار بردن این شیوه چیست؟
 
 
شخصی که در یک شرکت مسئول چنین استخدام هایی است تلاش می کند تا از یک شیوه ی مطمئن برای کارش استفاده کند. اگر متقاضی این شغل تحصیلاتش را در استنفورد گذرانده باشد و از نظر روانی هم سالم باشد، می تواند یک گزینه ی مطمئن محسوب شود. کسی نمی تواند مسئول استخدام را به خاطر نحوه ی عملکرد آینده ی کسانی که در مصاحبه رد شده اند، سرزنش کند. اما فارغ التحصیلان این دانشگاه ها دو ویژگی بارز دارند : اول اینکه آنها به خوبی می توانند کاری را که از انها خواسته شده انجام دهند چون این همان شیوه ای بوده که برای جلب نظر کمیته ی انتخابی دانشگاه انجام دادند. ویژگی دوم این است که تحصیل در این دانشگاه ها، اعتماد به نفسشان را بالا برده است.
 
 
در گذشته که افراد معمولا کل دوره ی کاری خود را در یک شرکت می گذراندند، این ویژگی ها به کار می آمدند. از آنجایی که تعیین میزان تاثیرگذاری افراد به صورت انفرادی غیرممکن است، میزان اعتماد به نفس آنها نقش مهمی در تعیین جایگاه آنها در شرکت داشت. اما امروزه این شرایط به طور چشم گیری تغییر کرده است. اعتماد به نفس داشتن شما برای کاربران اهمیتی ندارد. تنها چیزی که برای آنها اهمیت دارد این است که آیا محصول مورد نظر شما را دوست دارند یا خیر؟ در این شرایط تمام تمرکز ما باید روی پیدا کردن جواب های صحیح باشد. شما با یک دقیقه صحبت کردن با یکی از این افراد می توانید اطلاعات بیشتری را به دست آورید تا اینکه بخواهید ببینید در کدام دانشگاه تحصیل کرده اند.
 

اما واقعا چرا این طور است؟ علت اصلی این است که میزان یادگیری شما در دانشگاه بیشتر به خود شما وابسته است تا دانشگاه. در نتیجه یک دانشجوی مصمم اما خوش گذران در یکی از دانشگاه های برتر، می تواند دانشگاه را تمام کند بدون اینکه چیزی یاد بگیرد اما یک دانشجوی خوب در یک دانشگاه نه چندان مطرح می تواند با شناسایی افراد باهوش در دانشگاه، اطلاعات زیادی را کسب کند. حضور دانشجویان باهوش تر جزو مزایای دانشگاه های برتر محسوب می شود. شما می توانید از آنها خیلی بیشتر از استادهایتان چیز یاد بگیرید. اما اگر بخواهید می توانید در سایر دانشگاه ها هم افراد باهوش تر را شناسایی کرده و با آنها دوست شوید. البته شانس شما برای پیدا کردن استادهای باهوش بیشتر است. پس تا اینجا متوجه دو عامل متغیر در زمینه ی دانشگاه محل تحصیل افراد شدیم. یک اینکه روند انتخاب دانشجویان دانشگاه های برتر شامل مراحل گنگ و مبهمی است که هیچ ویژگی بارزی را تعیین نمی کند و مساله ی دوم این است که موفقیت یک دانشجو در بحث یادگیری تا حدود زیادی به خودش وابسته است تا
دانشگاه محل تحصیلش. با در نظر گرفتن این دو نگفته باید گفت که دانشگاه محل تحصیل یک دانشجو، اهمیت زیادی ندارد.
 

مساله ی ناراحت کننده این است که نه تنها افراد درباره ی محل تحصیلشان توسط دیگران قضاوت می شوند بلکه این قضاوت مدام توسط خودشان هم صورت می گیرد. من این طور حدس می زنم که اکثریت افراد در امریکا، کم و بیش، درباره ی دانشگاه محل تحصیلشان حساس بوده و هستند. بدترین قسمت ماجرا این است که افرادی که در دانشگاه خوبی پذیرفته نشده اند این عامل را به عنوان یک نقطه ی ضعف بزرگ درباره ی خودشان قلمداد می کنند. البته هر دانشگاهی با دانشگاه دیگر متفاوت است اما اینطور نیست که تایید شدن و یا نشدن توسط آنها را به عنوان مهر تایید و یا عدم تایید آینده ی خودمان در نظر بگیریم. این افراد همان چیزی نیستند که برخی از مسئولان کمیته ی انتخابی فکر می کنند. افراد همان چیزی هستند که خودشان ساخته اند. در اولویت قرار ندادن دانشگاه محل تحصیل افراد سود بزرگی را برای ما به همراه دارد و آن این است که به ما کمک می کند تا روی مسائل مهم تر متمرکز شویم. این همان چیزی است که باید به فرزندانمان بگوییم. اینکه وظیفه اصلی آنها کسب نمرات خوب برای وارد شدن به دانشگاه های برتر نیست بلکه وظیفه ی اصلی آنها افزایش اطلاعات برای انجام دادن بهتر کارهاست. این همان شیوه ای است که می تواند جهانی با آدم های پربازده تر و موفق تر را ایجاد کند.
 
 
 

 


پاول گراهام
 
تعداد مقالات 7 عدد
کسری خسروی
 
تعداد مقالات 43 عدد
       
کپی رایت